سلام
تا آغاز بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب (13 الی 23 اردیبهشت 91 ) چند روزی بیشتر باقی نمانده . در این پست به معرفی چند مجموعه شعر می پردازم که در نمایشگاه امسال می توانید آنها را تهیه کنید.
1 – مجموعه ی " سپید نیست پایان شبی که ساخته ای ، میترا اسماعیلی ، نشر هنر پارینه "
این مجموعه اولین دفتر شعر میترا اسماعیلی است . شعری از این مجموعه را با هم می خوانیم :
عاشق کشی می کند ماه
ماهی ها لب چشمه مانده اند
و به سوختن ختم نمی شوند
پروانه های زیر آب .
2 – مجموعه ی " صدای ارّه می آید ، مریم جعفری
آذرمانی ، انتشارات فصل پنجم "
غزلی از این مجموعه :
همین پنجاه سالِ پیش هم لبخند و هم نان داشت
به آب روستا خوش بود اما عشق تهران داشت
پدر با لهجهی شیرین آذربایجانی هم
به چای تلخ قوریهای مادر سخت ایمان داشت
دو تا قوری یکی رنگ طلا مخصوص صبحانه
یکی هم نقرهای، در شب که رنگ ماه و باران داشت
اگر من هم یکی از دختران روستا بودم
به جای شعر، شور دیگری در چشم من جان داشت
درون قلعهی سرخی خودم را حبس میکردم
که هر گوشه دری و هر دری هم یک نگهبان داشت
که چوپان عاشقم میشد، و گرگی گله را میزد
دل من هم خنک میشد به هر شکلی که امکان داشت
پدر آقای ده بوده ولی کم کم در او حل شد
همان حسی که یک «شهری» میان شهروندان داشت
3 - مجموعه
ی "
نامه های کوفی ، سعید بیابانکی ، انتشارات سوره مهر "
" نامه های کوفی " در سه فصل خیزرانی ،
سیاه و سفید و نامه های کوفی تدوین شده است . خیزرانی شامل 7 شعر مذهبی است ، سیاه و سفید شامل 27 غزل و
چارپاره عاشقانه و اجتماعی و نامه های کوفی 25 نامه ی کوفی !
شعری از این مجموعه :
هر روز و هرسال
روضه خوان ها
تو را روضه روضه سر می برند
و تو
هنوز زنده ای ...
4 – مجموعه طنز " هی شعر تر انگیزد ... ، سعید بیابانکی ، انتشارات سپیده باوران "
شعری از این مجموعه :
گفتی که از آن باشد ،گفتم که از این باشد
یک نکته ی بی معنی، گفتیم و همین باشد
هر گز ندهندش زن ،در کوچه و در برزن
مانند رضا زاده ، هر کس که وزین باشد !
پیراهن ما را هم ، از پشت کسی جر داد
من فکر کنم کار شیطان لعین باشد
خلقی شده گمراهت ،وقتی که به دنبالت
یک روز شهین باشد، یک روز مهین باشد
.
.
بر عکس شما حافظ من معتقدم در کل
هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد !
5 – مجموعه ی " شکل دیگر من ، ایرج زبردست ،
انتشارات فصل پنجم
"
این مجموعه شامل حدود 40 رباعی از ایرج زبردست با نوشته
هایی از سیمین بهبهانی، باستانی پاریزی، هوشنگ چالنگی، جلال ذوالفنون و کریم زمانی
است .
6 – مجموعه ی" همواره عشق ، گزیده ی 100شعر
عاشقانه ، به کوشش علیرضا بدیع ، انتشارات سپیده باوران "
همواره عشق گزیده ی 100 شعر عاشقانه معاصر از 90 شاعر است
که به سعی علیرضا بدیع و توسط نشر سپیده باوران منتشر شده است .
7 - " نت های تنهایی ، مجموعه
رباعی جلیل صفربیگی ، نشر سپیده باوران "
این هم دو رباعی از این مجموعه :
آمد به سر قرار تنهایی من
به کوپه ای از قطار تنهایی من
آمد چمدان به دست آرام نشست
تنهایی تو کنار تنهایی من
*******
بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم
نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط
درباره تنهایی هم حرف زدیم
همچنین مجموعه ی " هشت چارانه ، گزیده رباعی های جلیل
صفربیگی " با مقدمه و انتخاب سید علی میرافضلی ، توسط انتشارات فصل پنجم در
نمایشگاه کتاب امسال عرضه خواهد شد .
8 - مجموعه غزل " روزهای آخر آبان ، پانتهآ صفايی
بروجنی ، انتشارات سوره مهر "
و یک غزل از این مجموعه :
درسر خیال عشق های دیگری را هم...
حتی اگر گاهی زن زیباتری را هم...
آن قدر نزدیکی به من، آن قدر نزدیکی
که می پذیرم این که از من بگذری را هم
حتی تحمل می کنم بی اعتنایی ها ،
سنگین سری ها ، خنده های سرسری را هم
زن بودنم را برده ام از یاد و خواهد برد
از یاد چشمانم نگاهت دلبری را هم
وا می کنم از سر، به روی شانه می ریزم
دلتنگی موهای زیر روسری را هم
در من زنان دیگری را کشف خواهی کرد
با هریک اما رنج های دیگری را هم...
9 – "حرفی بزرگتر از دهان پنجره ، لیلا کردبچه ، انتشارات فصل پنجم " . این مجموعه ، پس از «صدایم را از پرندههای مرده پس بگیر» ، دومین مجموعه ی شعر لیلا کردبچه است که شامل 34 قطعه شعر سپید است.
شعری از این مجموعه :
آلبوم
حافظهام را به چند روایت از دست دادهام
و خندههای دختری که با من
سیبی را از وسط به دو نیم کردهست
چیزی به یادم نمیآورد
ورق میزنی و دختری لبانش را
به اندازۀ یک عمر خندیدن سرخ کردهست
ورق میزنی و صدای هلهله میآید
و جیغ جیغ بچههایی که نقل و سکه جمع میکنند
که تاج و تور سپید دوست دارند
که پیراهن بلند سپید
و کفشهای تق تقی سپید دوست دارند
ورق میزنی
انگشتهای تو معجزه میکنند
و به هر لبخندی اشاره کنی بغض میشود
نسبتم را
با تمام عکسهای این خانه دور بریز
آنچه فراموش کردهام را فراموش کن
و دنبال خاطرهای بگرد
بامزهتر از سیبی که اینهمه آدم را خنداندهست
بگذار کمی بخندم
پیش از آنکه یادم بیاید
لبهایم را نیز فراموش کردهام.
10 – مجموعه شعر " مالاریا ، اکبر اکسیر ، انتشارات مرواريد "
پنجمين مجموعهي شعر اين شاعر طنزپرداز با نام «مالاريا» مجموعهاي از 68 قطعه شعر كوتاه طنز و سه مصاحبه دربارهي شعر امروز است.
يكي از شعرهاي این مجموعه :
«مديريت»
ادارهي ما
دو جور كارمند دارد
يكي كار ميكند، پول ميگيرد
يكي پول ميگيرد، كار ميكند
ادارهي ما مهم نيست
اداره اينها سخت است!
«پستهي لال سكوت دندانشكن است»، «زنبورهاي عسل ديابت گرفتهاند»، «بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» و «ملخهاي حاصلخيز» مجموعههاي شعر منتشرشدهي اكبر اكسير هستند .
11 – مجموعه ی " به جهنم، غلامرضا طریقی ، انتشارات فصل پنجم "
«به جهنم» مجموعهای است خواندنی از غلامرضا طریقی، غزلسرای توانای معاصر. این مجموعه شامل چهل و سه غزل زیباست که در ادامه غزلی از این مجموعه را می خوانیم :
دیگر زمان زلف پریشان گذشته است
تاریخ مصرف دل انسان گذشته است
در عصر ما فجیعتر از طرح تیر و قلب
عکس گلولهای است که از نان گذشته است
در چشم من که «حال» ندارم بدون فال
«آینده» نیز -از تو چه پنهان- «گذشته» است
باور نمیکنم که جهان جای جام جم
از معبر تفالهی فنجان گذشته است
دنیا جهنمی است که در روز سرنوشت
تصویرش از مخیلهی شیطان گذشته است
انگار مدتی است که پروردگار هم
از خیر رستگاری انسان گذشته است
12 – مجموعه ی " پروانهای از متن خارج میشود/ علیرضا عباسی/ انتشارات آهنگ دیگر "
شعری از این مجموعه :
صبح ها
زودتر از خودت
بیدار میشوی
به کوچه می زنی
با زندگی تصادف می کنی
و می میری
برمی گردی
بیدار می شوی
و زندگی را از سر می گیری
13 – مجموعه ی " بی حواس ترین زن دنیا ، منیره حسینی ، انتشارات دفتر شعر جوان "
شعری از این مجموعه :
آهای زندگی
که در را به روی آغوش هایمان بسته ای
مرگ
تنها لولایی ست
که یک روز
استخوان هایمان را به هم چفت خواهد کرد
14 – مجموعه ی " زیر چتر تو باران می آید ، مهدی فرجی ، نشر شانی "
تب ندارم که هذیان بگویم ، با تو هر لحظه یک اتفاق است
دیگر اصلا تعجب ندارد زیر چتر تو باران بیاید ...
در این مجموعه شعرهای جدید مهدی فرجی هم چاپ شده است .
15 – مجموعه ی " عشق ما را نمی دهد بازی ، علیرضا سپاهی لائین ، انتشارات هنر سانه اردیبهشت "
عنوان اثر از يكی از غزليات حاضر در مجموعه انتخاب شده است:
«عشق ما را نمیدهد بازی...
شعر ما را نمیكند راضی...
روزگاران تلخ ما شده است
آه و اندوه و خنده و بازی...»
و مجموعه های قدیمی تر :
- صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر ، لیلا کرد بچه ، انتشارات دفتر شعر جوان
- دختری مینیاتوری بودم ، شیما شاهسواران احمدی ، انتشارات فصل پنجم
- بخت گشایی با وقت قبلی ، سعید ربیعی ، انتشارات فصل پنجم
- شطرنج در شام آخر ، ابوالفضل صمدی ، انتشارات هنر رسانه اردیبهشت
- پروانه های ابری ، مونا اکبریان ، انتشارات هنر رسانه اردیبهشت
- پلک های قفل شده ، آزاده بشارتی ، انتشارات فصل پنجم
- آهسته که آسمان نفهمد ، ایلناز حقوقی ، انتشارات فصل پنجم
- میخانه ی بیخواب ، مهدی فرجی ، انتشارات فصل پنجم
- چله ی تاک ، علیرضا بدیع ، انتشارات فصل پنجم
- تا دست به واژه می زنم می سوزد ، مریم حقیقت ، انتشارات فصل پنجم
- من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم، محمدعلی بهمنی، انتشارات فصل پنجم
- و ...
مجموعه های دیگر را شما دوستان در نظرات این پست با ذکر
نام کتاب و شاعر و نام انتشارات معرفی کنید .
پی نوشت :
15 مجموعه ای که در ابتدا معرفی کردم ، بیشترشان در سال 90 منتشر شده و به قول دوستان ، امسال نمایشگاه اولی محسوب می شوند .
و کتابهای دیگر که به آنها اشاره شد ، کتابهای قدیمی تر هستند .
پی نوشت 2 :
کتابهای زیر را هم به لیست بالا اضافه می کنم که از نمایشگاه تهیه کردم :
_ مجموعه شعر " عطسه های نحس " ، اندیشه فولادوند ( بازیگر ) ، نشر ثالث
_ حتی پلاک خانه را ... ، سید مهدی موسوی ، انتشارات فصل پنجم
_ پرچم سفید متاسف ، جواد گنجعلی ، انتشارات سخن گستر
_ تو مشغول مردن ات بودی ، گزیده شعر و عکس جهان ، ترجمه محمدرضا فرزاد ، انتشارات نشر حرفه هنرمند
_ یک بغل کاکتوس ، گزیده 100 شعر طنز به انتخاب امید مهدی نژاد ، نشر سپیده باوران
_ جمعه ها هنوز خواب می بینند ، سودابه مهیجی ، سپیده باوران
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست
همیشـه دوستت دارم ـ به جان مادرم ـ اما
تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست
به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم
غـزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "
عزیزم ! بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ
جدا دخل مرا می آورد پیوند لازم نیست .
" بهمن صباغ زاده "
قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟
با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
به گل روی تواش در بگشایم ، ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
گیرم از هیمه ، زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
بی بهار است مرا شعر بهاری ، آری
نه همی نقش گل و مرغ نیارم بی تو
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو
" حسین منزوی "
فرا رسیدن بهار طبیعت و نوروز باستانی را به تمامی دوستانم تبریک می گویم .
با آرزوی سلامت و سعادت برای همه ی شما خوبان
باید که ز داغم خبری داشته باشد ،
غزلی از "حسین جنتی "
خمیرت را به خون ماه ورزانید و در ثانی ،
تو را پیکر تراشیدند معماران یونانی
تو را پیکر تراشیدند و از تن خستگی ها را
در آوردند با نوش دو فنجان چای سیلانی
حنا بستند گیسوی تو از خون عمیق شب
کشیده چشم و ابروی تو را محمود ایرانی
خمیرت تا بخشکد ؛ داغ لب بود و تن خیست
از آن دم باز شد بازار گرم بوسه پنهانی
برای رنگ چشمت جوهر دریا و جنگل را
چه زیبا ریخت در بوم نگاهت حضرت مانی
کشیده از ازل دور دهانت نقش بوسیدن
نبات سرخ فوقانی نبات سرخ تحتانی
برید و دوخت با باد صبا پیراهنی از عشق
نشانده حسن بلقیس تو بر تخت سلیمانی
تو شاگرد اول هرچه دروس دلبری هستی
تو استاد همه معشوق از عاشق گریزانی
زلیخا دلبری گر از تو می آموخت در آنی
به عشقش جامه از تن می درید آن ماه کنعانی
به محض دیدنت از جای برخیزند بیماران
بنا شد با تماشای تو طب دیده درمانی
چنین شوریدگی از نشئه ی سرشار چشم تو
کشانده عقل را تا خانه ی خواب زمستانی
نصیب من چه کردی جز پریشانی و حیرانی؟
نصیب از تو چه بوده غیر حیرانی ، پریشانی ؟
به رسوایی کشد عشق سر پیری اگر بیند
تو را وقت دعا پیر قمی یا شیخ صنعانی
موافق با جهانی ساکت و منهای آدم ها
جهانی بی جنایت بی خیانت بی ..که می دانی
" سید محمدعلی رضازاده "
چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟
کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟
برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه
نخورده تجربه کردم که مست یعنی چه
گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشد
کسی که پای دلش مانده است یعنی چه
گلایه می کند از گریه ام خدا اما
زمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه
تو را که ترک کنم تازه بعد می فهمی
که انتقام من و ضرب شصت یعنی چه ؟
" الهام دیداریان "
پنداشتم كه باغ گلي پرپر است او
ديدم كه نه... برادر من قيصر است او
هركوچه باغ را كه سرك مي كشم هنوز
مي بينم از تمام درختان سر است او
ديروز اگر براي شما شعرتر سرود
امروز هم بهانه ي چشم تر است او
يك عمر آبروي چمن بوده اين درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او
در خاك مي تپد دل گرمش به ياد ما
چون آتش نهفته به خاكستر است او
او را به آسمان بسپارش به خاك... نه
مثل كبوتران حرم پرپر است او
گاهي زلال و نرم... گهي تند و گاه تيز
تلفيق آب و آينه و خنجر است او
آرام آرميده در اين حجم ترمه پوش
شايد به فكر يك غزل ديگر است او... .
" سعيد بيابانكي "
به بهانه هشتم آبان سالروز درگذشت قيصر امين پور . روحش شاد و يادش گرامي باد .
غزل ۱ )
همیشه برده خواه تو ، همیشه مات خواه من !
بچین ، دوباره میزنیم ، سفید تو ، سیاه من !
ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبه روی قرص ماه ، من !
پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر
همیشه کل راه تو ، همیشه نصف راه ، من !
تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ ، تو
نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه ، من !
یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من !
دوباره رو سفید تو ، دوباره رو سیاه من !
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من !
تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من .
" غلامرضا طريقي "
غزل ۲ )
جاری است بین ما گله گاهی شبیه عشق
سر رفتنی است حوصله گاهی شبیه عشق
بین من و تو، بین تو و من، به هر دلیل
صد دره است فاصله گاهی شبیه عشق
بیخوابی است و خستگی و حل نمیشود
انگار این معادله گاهی شبیه عشق
گاهی شبیه مرگ ـ دلم جُم نمیخورد
با صد هزار زلزله ـ گاهی شبیه عشق
از هفت شهر، تا ته یک کوچه میدوی
و رفته است قافله گاهی شبیه عشق
گاهی پر از حساب و کتابی شبیه عقل
لبریز شور و ولوله گاهی شبیه عشق
بی پاسخ است پرسش بیرحم روزگار
گاهی شبیه مسئله، گاهی شبیه عشق
دنبال شادمانیام، اما گزیر نیست
از رنجهای حاصله گاهی شبیه عشق
از زیر و بم ـ به گفته سهراب ـ آگه است
پایی که دارد آبله گاهی شبیه عشق
بازی هزار مرحله دارد، صبور باش
سخت است چند مرحله گاهی شبیه عشق
بعضی «نخیر» ها که پُر از لعن و نفرتند
دارند معنی «بله» گاهی شبیه عشق .
"سيد علي مير افضلي "
و پنج شعر كوتاه از " سيد علي مير افضلي "
۱ )
قطاری است کم خون
رگی بی مسافر:
چه اوقات بیمایهای بی تو دارم.
۲ )
دلتنگم از این قابهای مضحک بی روح
لبخندهای خشک
احوالپرسیهای معمولی
چشمان من
تصویری از جنس تو میخواهد .
۳ )
تا سقف خانهام
ابرست روی هم
باران، کنار دست من
اینجا نشسته است
از واژههای مِه زده امشب لبالبم .
۴ )
گیج نگاهی حیرتانگیزم
هم پلک خواهش میزند با من
هم میگریزد هر دم از دامن .
۵ )
بگذار دستت را
باران بیاموزد
بگذار طعم بوسههایت منعکس باشد
در واژههای دوستت دارم.

آنان که لحن پاک تو انکار می کنند
خود را به چشم اهل خرد خوار می کنند
تنها نه خاکیان که ملائک در آسمان
با بانگ ربنای تو افطار می کنند .
غزل )
دیر آمدی! بهار، کفن پوش میرود
تقویم خاطرات من از هوش میرود
دربند عشقِ پیچکیام نیستم ولی
از دستم احتمال ِ هر آغوش میرود
از کینهام نشانه نبینی، هواشناس!
این مه به درههای فراموش میرود
ای گیسوی رها شده در متن آفتاب!
باد اینچنین که میوزی از هوش میرود
تو ژرفناترین هیجان ِ طبیعتی!
با هر گلی که دوست شوی، بوش میرود
باران! تبر بزن به تنِ بیشکوفهام
سیلی مگر به خرج من و گوش میرود؟
من ایستاده مردهام، از این خزان بپرس
کی برگ کشتگان تو از «شوش» میرود؟
"مرتضی حیدری آل کثیر"
سپید )
۱)
گزارش سازمان هواشناسی
هرچه میخواهد باشد
پس از تو
هوا
پس است!
"مژگان عباسلو"
۲)
جادهها
لبریز از دلخستگی
بس که بغض عابران
در جادهها
جا مانده است.
"امیر حسین نورالدینی"
۳)
تابستان میآید
اگر تو نیایی
نمی دانم
دلم بیشتر میسوزد
یا سرم!
"رامین محمدی"
۴)
خدا فریاد زد
جهان آفریده شد
خدا سکوت کرد
انسان.
من گریستم
شعر آفریده شد
تو لبخند زدی
من.
"آرمان معراجی"
۵)
صبور باش تبعیدی شاعر
صبور
در تبعیدگاهت، زمین
سهم تو
جز واژه و سکوت و تنهایی
چیزی نیست .
"نعیمه علی نقی زاده "
مي بويم گيسوانت را
تا فرشته ها حسودي كنند .
شانه مي زنم موهايت را
تا حوري ها سرك بكشند از بهشت براي تماشا .
شعر مي گويم براي تو
تا كلمات كيف كنند
مست شوند
بميرند .
از مجموعه شعر "و دست هات بوي نور مي دهند " ، مصطفي مستور .
غزل اول )
به پای خویش نخواهی که پای دار بیایم
مگر که صبر کنی با خودم کنار بیایم
به من به دیده ی یک شمع نیم سوخته منگر
به این امید که شاید شبی به کار بیایم
عنان ریشه ی خود را به بادها نسپردم
به خود اجازه ندادم ضعیف بار بیایم
مرا نسیم بنام ای گل شکفته ! که باید
به پیشواز تو با نام مستعار بیایم
چگونه چون غزلی در صحیفه ي تو بگنجم ؟
چگونه گوشه ی کاغذ به اختصار بیایم ؟
از مجموعه شعر "منهای جمع _ سید مهدی موسوی "
غزل دوم )
شيرين تري از آنكه برايم عسل شوي
مي خواستم بماني و ضرب المثل شوي
آري چنان زلال و لطيفي كه مي شود
با يك نظر در آينه و آب حل شوي
گفتم اگر كه ماه شوم بركه ام تويي
باور نداشتم كه به دريا بدل شوي
روزي پرنده باشي و من را رها كني
زيباترين روايت اهل محل شوي
حالا پس از تمامي آن روزهاي خوب
تنها خوشم كه گاه گداري غزل شوي .
از مجموعه شعر " سلاطين گم شده _ بنيامين ديلم كتولي "
به بهانه ي روز مادر ، اين غزل زيبا از خانم نغمه مستشار نظامي رو هم تقديم مي كنم به همه ي مادران خوب سرزمينم :
چه قدر بوی تو خوبست... بوی آغوشت
همیشه زحمت من بوده است بر دوشت
چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم
دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت
ولی به خاطر من بال را کنار زدی
که با دو دست بگیری مرا در آغوشت
که با دو دست برایم دو بال بگذاری
به جای روشنی بالهای خاموشت
که آسمان خودت آسمان من باشد
که از بهشت بخوانم دوباره در گوشت
آهای روسریت آفتاب تابستان !
شکوفه تاج سر تو ،بنفشه تن پوشت
بهشت جای قشنگیست جای دوری نیست
بهشت باغ بزرگیست ، باغ آغوشت
بهشتِ اول و آخر گمان نکن حتی
بهشت هم بروم می کنم فراموشت !
"نغمه مستشارنظامی"
۱)
بايد تو را هميشه به دقت نگاه كرد
يعني نه سرسري ، سر فرصت نگاه كرد
خاتون ! بگو كه حضرت خالق خودش تو را
وقتي كه آفريد چه مدت نگاه كرد
هر دو مخدرند كه بيچاره مي كنند
بايد به چشم هات به ندرت نگاه كرد
هر كس نظاره كرد تو را دلسپرده شد
فرقي نمي كند به چه نيت نگاه كرد
عارف اگر براي تقرب به ذات حق
زاهد اگر براي ملامت نگاه كرد
تو بي گمان مقدسي و كور مي شود
هر كس تو را به قصد خيانت نگاه كرد .
"مسلم محبی"
2)
بانگ خروس ، صبح دل آزار ديگري
مردم چه دلخوشند به تكرار ديگري
اي كاش چشمهاي مرا خواب مي ربود
وقتي اميد نيست به ديدار ديگري
يك دل اضافه كرد به دلهاي خون شده
از عشق بر نيامد اگر كار ديگري
بعد از تو من به درد خودم هم نمي خورم
تحميل شد به جامعه سربار ديگري
خوش باد روزگار تو با هر كه خواستي
اما مباد قسمت من يار ديگري .
"مسلم محبی"
دو غزل از مجموعه ي "بعد از تو من به درد خودم هم نمي خورم" از مسلم محبی ، براي اين پست انتخاب كردم .
گفته بودم قبل از آغاز بيست و چهارمين نمايشگاه كتاب تهران (14 - 24 ارديبهشت ، مصلي تهران) به معرفي كتابهاي دوستان شاعر مي پردازم كه در زير در حد توان و اطلاعم تعدادي از كتابها را معرفي كردم :
-
مجموعه ي رباعي « گاوصندوق بر پشت مورچهي کارگر» ، جليل صفربيگي ، انتشارات « سپيده باوران » . اين مجموعه شامل 60 رباعي است که اغلب مضمون اجتماعي دارند .
-
« پنج چهارانه » نيز شامل پنج مجموعه از رباعيها ي پيشين جليل صفربيگي است که پيش تر منتشر شدهاند . « و» ، « هيچ » ، « اونويسي » ، « سونات بلوط » و « کم کم کلمه ميشوم » ، پنج کتاب تشکيل دهنده ي اين مجموعه هستند که در قطع جیبی و در انتشارات « سپيده باوران » منتشر شدهاند .
-
مجموعه ي « شترها از فينيقيه شيشه آوردهاند » از شعرهاي سپيد جليل صفربيگي ، انتشارات فصل پنجم .
-
مجموعه « 68 ثانيه به اجراي اين اپرا مانده است » شامل 68 غزل نو از مريم جعفري آذرماني ، انتشارات فصل پنجم .
-
مجموعه غزل « دختري مينياتوري بودم » از شيما شاهسواران احمدي ، انتشارات فصل پنجم .
-
مجموعه رباعي « 57 » از پويا صداقت ، نشر شاملو .
-
مجموعه ي « بي حواس ترين زن دنيا » از منيره حسيني ، انتشارات دفتر شعر جوان .
-
مجموعه ي "بعد از تو من به درد خودم هم نمي خورم" مسلم محبی ، انتشارات فصل پنجم .
-
مجموعه غزل « مصرع ابرو » از محمد نوروزي ، احتمالا انتشارات سخن گستر .
-
چاپ دوم مجموعه ي « صدايم را از پرنده هاي مرده پس بگير » از ليلا كردبچه ، انتشارات دفتر شعر جوان .
-
مجموعه شعر سپيد « مثل درياچه هاي بي ماهي » از مهدي قاسمي ، انتشارات فصل پنجم .
-
مجموعه ي « مشق آب ها را مي نويسم » از نسيم جعفري ، انتشارات آهنگ ديگر .
-
مجموعه ي « ملخ هاي حاصلخيز » اكبر اكسير ، انتشارات نشر مرواريد .
-
مجموعه ي « جمعه ها هنوز خواب مي بينند » از سودابه مهيجي ، انتشارات سپيده باوران .
-
مجموعه ی « چتر شورشی » از حمیدرضا شکارسری ، انتشارات فصل پنجم .
-
مجموعه ی « حفره ها » از گروس عبدالملکیان ، انتشارات نشر چشمه .
-
مجموعه شعر کوتاه « پروانه های ابری » از مونا اکبریان ، انتشارات رسانه ی اردیبهشت .
-
مجموعه ی « نیامدنت می آید » از داوود مرادی ، انتشارات نشر شانی .
و آخر اينكه به غرفه هاي زير حتما سر بزنيد :
- نشر چشمه
- نشر شاني
- فصل پنجم
- دفتر شعر جوان
- آهنگي ديگر
- نشر مركز
- انتشارات نگاه
- نشر مرواريد
- نشر تكا
دوستان باز هم اگر از انتشار كتابي خبر داشتيد در پيامها براي اطلاع عموم بنويسيد . با تشكر .
۱ـ چهارپاره )
گاهی به رعد و برق ها شک می کنم به
به ارتباط سیم های ناموازی
امشب به جریان های ابری فکر کن تا
شاید مدار تازه ای از غم بسازی
از رشت باران را گرفتند و چه مانده
جز چشم های ابری این کوچه های ...
در هر قدم می ترسم از می ترسم از ترس
ترس از نگاه سمی آلوچه های ...
می ایستم ثابت کنم این شهر من نیست
شهر من از آزادی و لبخند می ریخت
آن وقت ها امید به یک روز روشن
از جیب جیب دزدها در بند می ریخت
از زخم های مردم این شهر هرگز
شب هیچ چیزی در دل خود حک نکرده
تو یک مدار تازه تر از غم بکش تا
تاریخ را جغرافیا کوچک نکرده!
شب هیچ موقع حس نکرده درد یعنی
بی خوابی من زیر سقفی از نداری
تو پلک های کوچکت را قفل کردی
که چی ؟ نبینی ؟ یا درون خود بباری ؟
من از لباس تازه ی شب بیم دارم
نگذار این آلودگی دامن بگیرد
تو لامپ های کوچک ده را بیافروز
که ده نباید در سیاهی ها بمیرد!
شهر من از بغض زمین خیس است گاهی
در آسمان غصبی فردا شناور
در فکر امواجی که باران را گرفتند
در فکر جنگ پاسبان ها با کبوتر
شهر من از بی قدرتی مدیون گرگ است
نوزادهای کوچکش را دزد برده
دور از نگاه ... آسمان تن می فروشد
به برج های پر نفوذ دست خورده !
در سیم هایی که تو را در دست دارند
جریانی از اعماق قلبم رفت و برگشت
تو رفته ای اما من این جا در کنار
گهواره ی غمگین شهر کوچکم، رشت ...
" چارپاره ای از مجموعه شعر « پلک های قفل شده » آزاده بشارتی "
۲ ـ غزل )
این دفتر گشاده ی افتاده روی میز
گویی لب شماست که آماده روی میز
وقت غذاست ، ساعت ... فرقی نمی کند
وقتی تو چیده ای عسل و باده روی میز
انگار من مسافر دور لب توام
مقصد نشسته پیش من و جاده روی میز
شاید منم که توی خودم حرف می زنم
این دفتر این چهل ورق ساده روی میز
یا نه تویی که سرخ شدی در لبان خود
ـ تصویر شاعرانه ی لم داده روی میز ـ
یک استکان لبالب از آن لب به من بده
لب سوز باش ساکت و آماده روی میز
این دفتر گشاده مرا حرف می زند
گویی لب شما غزلی زاده روی میز .
" غزلی از مجموعه « من شاعرم همیشه ،کمی هم کبوترم » محمد ارثی زاد "
سلام دوستان عزیز و همراهان همیشگی کوچه باغ .
بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از ۱۴ تا ۲۴ اردیبهشت ماه در مصلای تهران برگزار می شود .
قبل از شروع نمایشگاه کتاب، دوباره کوچه باغ بروز می شود و اگر بتوانم تعدادی از کتاب های دوستان شاعر را خدمت علاقه مندان به کتاب های شعر معرفی می کنم . از همه شما دوستان عزیز هم می خواهم در قسمت نظرات کتاب های مورد علاقه اتان را (شعر ، داستان ، ...) معرفی کنید تا همه دوستان بتوانند استفاده کنند . نام کتاب و نام نویسنده و در صورت اطلاع نام ناشر را ذکر کنید . با تشکر .
زمستان رفت اما :
پس از او نیز نامش را نگهدار
شکوه صبح و شامش را نگهدار
زمستان پیرمردی سالخورده است
بهارا ! احترامش را نگهدار
"ميلاد عرفان پور"
بهار اومد اما :
... خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمه باز
خوش به حال دختر میخک ، که میخندد به ناز ...
"قسمتي از شعر فريدون مشيري"
"دانلود بوي باران با صداي استاد شجريان "
چرا ؟ ! چون :
بيا كه بار دگر گل به بار مي آيد
بيار باده كه بوي بهار مي آيد
هزار غم ز تو دارم به دل ، بيا اي گل
كه گل شكفته و بانگ هزار مي آيد
طرب ميانه ي خوش نيست با منش چه كنم
خوشا غم تو كه با ما كنار مي آيد
نه من ز داغ تو اي گل به خون نشستم و بس
كه لاله هم به چمن داغدار مي آيد
دل چو غنچه ي من نشكفد به بوي بهار
بهار من بود آن گه كه يار مي آيد
نسيم زلف تو تا نگذرد به گلشن دل
كجا نهال اميدم به بار مي آيد
بدين اميد شد اشكم روان ز چشمه ي چشم
كه سرو من به لب جويبار مي آيد
مگر ز پيك پرستو پيام او پرسم
و گر نه كيست كه از آن ديار مي آيد
دلم به باده و گل وا نمي شود ، چه كنم
كه بي تو باده و گل ناگوار مي آيد
بهار سايه تويي اي بنفشه مو باز آي
كه گل به ديده ي من بي تو خار مي آيد .
"هوشنگ ابتهاج"
ولي ياد روزاي بچگي به خير . مخصوصا روزهاي عيد ...
بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ي نو
بوی یاس جا نماز ترمه ي مادربزرگ
با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ي عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ي لای کتاب
با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگيم و در میکنم
فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بقچه های نون
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس نا تمام گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینها زمستون و سر میکنم ، با اینها خستگيم و در میکنم
بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نذری
شب جمعه ، پی فانوس ، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یک آبتنی
با اینها زندگیم و سر میکنم ، با اینها خستگیم و در میکنم
با اینها زمستون رو سر میکنم ... .
"كودكانه از شهيار قنبري"
"دانلود كودكانه شهيار قنبري با صداي زنده ياد فرهاد "
دوستان عزيز آخرين پست سال 89 را هم نوشتم . با هم به پيشواز بهار و سال جديد ميرويم . سال نو و نوروز باستاني را به همه ي شما دوستان عزيز تبريك ميگم و در سال جديد بهترينها را برايتان آرزومندم . شاد باشيد و سلامت . ايام به كامتان باد .
باید می دانستم
سرانجام
تو را
از اینجا خواهد برد
این جاده
که زیر پای تو نشسته بود .
"جلیل صفربیگی"
۲)
دل خسته ام از این اتاق چند در چند
یک آسمان چند است آقا ؟ بال و پر چند ؟
آقا اجازه ، عید یعنی چه ؟ چه روزی
من از پدر پرسیده ام دیروز ، هرچند ـ
او هم نمی داند حساب روز و شب را
می پرسد از من خواب راحت تا سحر چند؟
تا اینکه سهم هر کسی یک لقمه باشد
اکرم بگو دست پدر تقسیم بر چند ؟
می پرسد از من حاصل عمر خودش را
می گویمش اندوه ما را ضرب در چند ... .
"غلامعلی شکوهیان"
۳)
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید ، بیا .
"سیمین بهبهانی"
سلام دوستان همیشگی کوچه باغ . این پست را با عرض پوزش بی دعوت بخوانید (به دلایلی فرصت دعوت دوستان را ندارم ) . چند روز مانده به عید آخرین پست سال ۸۹ را می نویسم .
