دوباره مست شد و تاب خورد و شنگ ترم کرد
نخورده گونه ی من سرخ شد قشنگ ترم کرد
به گریه گفت شبی « دوستم بدار » و ندانست
که گریه های زنان رفته رفته سنگ ترم کرد
مسیر آب که باریک شد رسید به طغیان
نشست و هی به من انداخت سنگ و تنگ ترم کرد
چقدر مسخره کردم که این توهم ماه است
و هر شب آمدن و رفتنش پلنگ ترم کرد
شبی ، فقط شبی از خاطرم گذشت خیالی
که چتر دست بگیرم ... همین درنگ ، تَرَم کرد
چقدر حوصله ی آبی جهانم سر رفت
زدم به خشکی و هر خودکشی ، نهنگ ترم کرد
سپید ، فکر کنی ناگهان غزل بنویسی
زمانه لال شود ، از خودش دو رنگ ترم کرد
غزلی از مجموعه ی "منم که می گذری / مهدی فرجی "
هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است
آنچه مرا به شعر گره می زند، غم است
دلشوره ها همیشه به من راست گفته اند
دلشوره ام همیشه برای تو مبهم است!
من باختم غرور خودم را در این میان
یک شاه ِبی سپاه شکستش مسلّم است
باید که جای زخم تو بازخم گم شود
هر درد تازه ای برسد ، مثل مرهم است
باچتر می روم که نسوزم از آتشش
باران که نیست! بارش ِ داغی دمادم است
بعد ازتو نام دیگر ِ آغوش بسته ام،
دیگر بهشت نیست عزیزم، جهنم است
سرکش شدم، بهانه گرفتم، ندیدی ام
یک بارهم نشد که بپرسی چه مرگم است!
یک بارهم نشد که بفهمی غزال تو
با یک نگاه سرد پلنگانه ات رم است
عاشق شدیم و نظم جهان را به هم زدیم
دنیا هنوزهم که هنوز است درهم است
" رویا باقری "
غلط کردم به شوق باغ ، گویا پر در آوردم
دهان تا باز کردم مُنکرانم طعنه ها کردند
غزل گفتم، گمان کردند پیغمبر در آوردم
اگر شمشیر عریان پیشِ رویم بود خندیدم
چو بودا در جواب از جیب ، نیلوفر در آوردم!
درختی ساده ام ، آری جفای باغبانم را ،
هرس پنداشتم ، پس شاخه ای دیگر در آوردم!
به خود آرایشِ " بَزمی " گرفتم تا بیاسایم
غم از هرسو که آمد بر سرم ، ساغر در آوردم
جهانِ سخت را آسان گرفتم، شعرِ تَر گفتم
به مضمون ، موم از دکانِ آهنگر در آوردم
ندارم عادتِ منت کشیدن ، حالِ من خوب است
زِ بس با دستِ خود از پُشتِ خود خنجر در آوردم
زِ عُمرِ رفته آهی ماند ، بر آیینه ی جانم
طلا در کوره کردم ، مُشتِ خاکستر درآوردم!
" حسین جنتی "
درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن
سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن
اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،
تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن
به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من
بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن
شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را
به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن
شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...
اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن
لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن
" علیرضا بدیع "
اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم
باید همیشه دور باشم از تو ، مجبورم!
یا گریه هایم را میان شعر میگویم
یا مینوازد گریه را نت های سنتورم
یعقوب عاشق توی این دنیا فراوان است
یعقوب... مثل من... که از این گریه ها کورم!
هر دفعه دل دادم به دریا باز هم افتاد
شکل تو یک ماهی قرمز در دل تورم
مثل تمام پسته ها که تلخ میخندند
پنهان شده صد بغض پشت خنده ی شورم
یک آسمان افتاده در قلبم که غیر از ابر
در بین باران های دلتنگی ش محصورم
شاعر شدن یعنی فقط حسرت... فقط حسرت!
یعنی تو دانشگاهی و من پشت کنکورم!
" حانیه دری "
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد،
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می مانَد
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را
مثل آن خواب، بعید است ببیند دیگر،
هر که تعریف کند خواب خوشآیندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو،
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست، اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید-
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:
«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
" کاظم بهمنی "
از شهرهای بزرگ
که در قصه های تو نبودند می ترسم
از خیابان هایی که پایم را
به راه های نرفته بسته اند
و عشق های کوچکی که دلم را
به پنجره های وامانده ی لعنتی
می ترسم
از روزهایی که با تنور تو روشن نمی شوند
و شب هایی که با هزار و یک روایت گوناگون
چشم های مرا نمی بندند
دلم هوای خانه ی کاگلی ات را کرده
با پستوی تنگ و تاری
که عطر آغوش پدربزرگ را در آن حبس کرده بودی
دلم هوای تو را کرده
که برایم چای بریزی
و دوباره بگویی چگونه صورت من شصت سال پیش
جوانی کُرد را عاشق تو کرد
برایم چای بریز ننه آقا
و اشک هایم را
با گوشه ی گلدار چارقدت پاک کن
خسته ام ،
خسته
و هیچ کس آنقدر زن نیست
که ساعت ها بشود برایش گریست .
یک سو من و تمام رسولان غم پرست
یک سو تو و قبیله ی زیر شکم پرست
تو چند ساله ای ؟ چقَدَر کار کرده ای ؟
پس عشق را چگونه بسنجد رقم پرست
قانون دادگستری متهم پرست
این ترک عادتی ست که با تیغ ممکن است
سرپیچی از زبان « غلط کرده ام » پرست
گفتی که راضی ام به رضای خدا که داد
از درز در ، بهشت خودش را به کم پرست
" علی کریمی کلایه "
مرا درگیر چشمت کن، مرا درگیر ابرویت
زمینگیرم بکن با آن سیاهی لشکر مویت
مرا درگیر عشقت کن ، چنانکه مولوی را شمس
سماعم را دوچندان کن به آهنگ النگویت
من آن زنبور مایوسم، دهانم خالی از شهد است
و ماندم با چه رویی بوسه خواهم زد به کندویت
برایم با تو بودن لذتی دیگر نخواهد داشت
جز اینکه لحظه ای می ایستم پهلو به پهلویت
دلیل موشکافی های صائب، بافه ی موهات
دلیل نکته سنجی های بیدل، خال هندویت
بپوشان چهره ات را از نگاه شاعران شهر
نمی خواهم بپیچد در تغزل ها هیاهویت
" امیر نقی لو "
سلام
تا آغاز بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب (13 الی 23 اردیبهشت 91 ) چند روزی بیشتر باقی نمانده . در این پست به معرفی چند مجموعه شعر می پردازم که در نمایشگاه امسال می توانید آنها را تهیه کنید.
1 – مجموعه ی " سپید نیست پایان شبی که ساخته ای ، میترا اسماعیلی ، نشر هنر پارینه "
این مجموعه اولین دفتر شعر میترا اسماعیلی است . شعری از این مجموعه را با هم می خوانیم :
عاشق کشی می کند ماه
ماهی ها لب چشمه مانده اند
و به سوختن ختم نمی شوند
پروانه های زیر آب .
2 – مجموعه ی " صدای ارّه می آید ، مریم جعفری
آذرمانی ، انتشارات فصل پنجم "
غزلی از این مجموعه :
همین پنجاه سالِ پیش هم لبخند و هم نان داشت
به آب روستا خوش بود اما عشق تهران داشت
پدر با لهجهی شیرین آذربایجانی هم
به چای تلخ قوریهای مادر سخت ایمان داشت
دو تا قوری یکی رنگ طلا مخصوص صبحانه
یکی هم نقرهای، در شب که رنگ ماه و باران داشت
اگر من هم یکی از دختران روستا بودم
به جای شعر، شور دیگری در چشم من جان داشت
درون قلعهی سرخی خودم را حبس میکردم
که هر گوشه دری و هر دری هم یک نگهبان داشت
که چوپان عاشقم میشد، و گرگی گله را میزد
دل من هم خنک میشد به هر شکلی که امکان داشت
پدر آقای ده بوده ولی کم کم در او حل شد
همان حسی که یک «شهری» میان شهروندان داشت
3 - مجموعه
ی "
نامه های کوفی ، سعید بیابانکی ، انتشارات سوره مهر "
" نامه های کوفی " در سه فصل خیزرانی ،
سیاه و سفید و نامه های کوفی تدوین شده است . خیزرانی شامل 7 شعر مذهبی است ، سیاه و سفید شامل 27 غزل و
چارپاره عاشقانه و اجتماعی و نامه های کوفی 25 نامه ی کوفی !
شعری از این مجموعه :
هر روز و هرسال
روضه خوان ها
تو را روضه روضه سر می برند
و تو
هنوز زنده ای ...
4 – مجموعه طنز " هی شعر تر انگیزد ... ، سعید بیابانکی ، انتشارات سپیده باوران "
شعری از این مجموعه :
گفتی که از آن باشد ،گفتم که از این باشد
یک نکته ی بی معنی، گفتیم و همین باشد
هر گز ندهندش زن ،در کوچه و در برزن
مانند رضا زاده ، هر کس که وزین باشد !
پیراهن ما را هم ، از پشت کسی جر داد
من فکر کنم کار شیطان لعین باشد
خلقی شده گمراهت ،وقتی که به دنبالت
یک روز شهین باشد، یک روز مهین باشد
.
.
بر عکس شما حافظ من معتقدم در کل
هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد !
5 – مجموعه ی " شکل دیگر من ، ایرج زبردست ،
انتشارات فصل پنجم
"
این مجموعه شامل حدود 40 رباعی از ایرج زبردست با نوشته
هایی از سیمین بهبهانی، باستانی پاریزی، هوشنگ چالنگی، جلال ذوالفنون و کریم زمانی
است .
6 – مجموعه ی" همواره عشق ، گزیده ی 100شعر
عاشقانه ، به کوشش علیرضا بدیع ، انتشارات سپیده باوران "
همواره عشق گزیده ی 100 شعر عاشقانه معاصر از 90 شاعر است
که به سعی علیرضا بدیع و توسط نشر سپیده باوران منتشر شده است .
7 - " نت های تنهایی ، مجموعه
رباعی جلیل صفربیگی ، نشر سپیده باوران "
این هم دو رباعی از این مجموعه :
آمد به سر قرار تنهایی من
به کوپه ای از قطار تنهایی من
آمد چمدان به دست آرام نشست
تنهایی تو کنار تنهایی من
*******
بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم
نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط
درباره تنهایی هم حرف زدیم
همچنین مجموعه ی " هشت چارانه ، گزیده رباعی های جلیل
صفربیگی " با مقدمه و انتخاب سید علی میرافضلی ، توسط انتشارات فصل پنجم در
نمایشگاه کتاب امسال عرضه خواهد شد .
8 - مجموعه غزل " روزهای آخر آبان ، پانتهآ صفايی
بروجنی ، انتشارات سوره مهر "
و یک غزل از این مجموعه :
درسر خیال عشق های دیگری را هم...
حتی اگر گاهی زن زیباتری را هم...
آن قدر نزدیکی به من، آن قدر نزدیکی
که می پذیرم این که از من بگذری را هم
حتی تحمل می کنم بی اعتنایی ها ،
سنگین سری ها ، خنده های سرسری را هم
زن بودنم را برده ام از یاد و خواهد برد
از یاد چشمانم نگاهت دلبری را هم
وا می کنم از سر، به روی شانه می ریزم
دلتنگی موهای زیر روسری را هم
در من زنان دیگری را کشف خواهی کرد
با هریک اما رنج های دیگری را هم...
9 – "حرفی بزرگتر از دهان پنجره ، لیلا کردبچه ، انتشارات فصل پنجم " . این مجموعه ، پس از «صدایم را از پرندههای مرده پس بگیر» ، دومین مجموعه ی شعر لیلا کردبچه است که شامل 34 قطعه شعر سپید است.
شعری از این مجموعه :
آلبوم
حافظهام را به چند روایت از دست دادهام
و خندههای دختری که با من
سیبی را از وسط به دو نیم کردهست
چیزی به یادم نمیآورد
ورق میزنی و دختری لبانش را
به اندازۀ یک عمر خندیدن سرخ کردهست
ورق میزنی و صدای هلهله میآید
و جیغ جیغ بچههایی که نقل و سکه جمع میکنند
که تاج و تور سپید دوست دارند
که پیراهن بلند سپید
و کفشهای تق تقی سپید دوست دارند
ورق میزنی
انگشتهای تو معجزه میکنند
و به هر لبخندی اشاره کنی بغض میشود
نسبتم را
با تمام عکسهای این خانه دور بریز
آنچه فراموش کردهام را فراموش کن
و دنبال خاطرهای بگرد
بامزهتر از سیبی که اینهمه آدم را خنداندهست
بگذار کمی بخندم
پیش از آنکه یادم بیاید
لبهایم را نیز فراموش کردهام.
10 – مجموعه شعر " مالاریا ، اکبر اکسیر ، انتشارات مرواريد "
پنجمين مجموعهي شعر اين شاعر طنزپرداز با نام «مالاريا» مجموعهاي از 68 قطعه شعر كوتاه طنز و سه مصاحبه دربارهي شعر امروز است.
يكي از شعرهاي این مجموعه :
«مديريت»
ادارهي ما
دو جور كارمند دارد
يكي كار ميكند، پول ميگيرد
يكي پول ميگيرد، كار ميكند
ادارهي ما مهم نيست
اداره اينها سخت است!
«پستهي لال سكوت دندانشكن است»، «زنبورهاي عسل ديابت گرفتهاند»، «بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» و «ملخهاي حاصلخيز» مجموعههاي شعر منتشرشدهي اكبر اكسير هستند .
11 – مجموعه ی " به جهنم، غلامرضا طریقی ، انتشارات فصل پنجم "
«به جهنم» مجموعهای است خواندنی از غلامرضا طریقی، غزلسرای توانای معاصر. این مجموعه شامل چهل و سه غزل زیباست که در ادامه غزلی از این مجموعه را می خوانیم :
دیگر زمان زلف پریشان گذشته است
تاریخ مصرف دل انسان گذشته است
در عصر ما فجیعتر از طرح تیر و قلب
عکس گلولهای است که از نان گذشته است
در چشم من که «حال» ندارم بدون فال
«آینده» نیز -از تو چه پنهان- «گذشته» است
باور نمیکنم که جهان جای جام جم
از معبر تفالهی فنجان گذشته است
دنیا جهنمی است که در روز سرنوشت
تصویرش از مخیلهی شیطان گذشته است
انگار مدتی است که پروردگار هم
از خیر رستگاری انسان گذشته است
12 – مجموعه ی " پروانهای از متن خارج میشود/ علیرضا عباسی/ انتشارات آهنگ دیگر "
شعری از این مجموعه :
صبح ها
زودتر از خودت
بیدار میشوی
به کوچه می زنی
با زندگی تصادف می کنی
و می میری
برمی گردی
بیدار می شوی
و زندگی را از سر می گیری
13 – مجموعه ی " بی حواس ترین زن دنیا ، منیره حسینی ، انتشارات دفتر شعر جوان "
شعری از این مجموعه :
آهای زندگی
که در را به روی آغوش هایمان بسته ای
مرگ
تنها لولایی ست
که یک روز
استخوان هایمان را به هم چفت خواهد کرد
14 – مجموعه ی " زیر چتر تو باران می آید ، مهدی فرجی ، نشر شانی "
تب ندارم که هذیان بگویم ، با تو هر لحظه یک اتفاق است
دیگر اصلا تعجب ندارد زیر چتر تو باران بیاید ...
در این مجموعه شعرهای جدید مهدی فرجی هم چاپ شده است .
15 – مجموعه ی " عشق ما را نمی دهد بازی ، علیرضا سپاهی لائین ، انتشارات هنر سانه اردیبهشت "
عنوان اثر از يكی از غزليات حاضر در مجموعه انتخاب شده است:
«عشق ما را نمیدهد بازی...
شعر ما را نمیكند راضی...
روزگاران تلخ ما شده است
آه و اندوه و خنده و بازی...»
و مجموعه های قدیمی تر :
- صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر ، لیلا کرد بچه ، انتشارات دفتر شعر جوان
- دختری مینیاتوری بودم ، شیما شاهسواران احمدی ، انتشارات فصل پنجم
- بخت گشایی با وقت قبلی ، سعید ربیعی ، انتشارات فصل پنجم
- شطرنج در شام آخر ، ابوالفضل صمدی ، انتشارات هنر رسانه اردیبهشت
- پروانه های ابری ، مونا اکبریان ، انتشارات هنر رسانه اردیبهشت
- پلک های قفل شده ، آزاده بشارتی ، انتشارات فصل پنجم
- آهسته که آسمان نفهمد ، ایلناز حقوقی ، انتشارات فصل پنجم
- میخانه ی بیخواب ، مهدی فرجی ، انتشارات فصل پنجم
- چله ی تاک ، علیرضا بدیع ، انتشارات فصل پنجم
- تا دست به واژه می زنم می سوزد ، مریم حقیقت ، انتشارات فصل پنجم
- من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم، محمدعلی بهمنی، انتشارات فصل پنجم
- و ...
مجموعه های دیگر را شما دوستان در نظرات این پست با ذکر
نام کتاب و شاعر و نام انتشارات معرفی کنید .
پی نوشت :
15 مجموعه ای که در ابتدا معرفی کردم ، بیشترشان در سال 90 منتشر شده و به قول دوستان ، امسال نمایشگاه اولی محسوب می شوند .
و کتابهای دیگر که به آنها اشاره شد ، کتابهای قدیمی تر هستند .
پی نوشت 2 :
کتابهای زیر را هم به لیست بالا اضافه می کنم که از نمایشگاه تهیه کردم :
_ مجموعه شعر " عطسه های نحس " ، اندیشه فولادوند ( بازیگر ) ، نشر ثالث
_ حتی پلاک خانه را ... ، سید مهدی موسوی ، انتشارات فصل پنجم
_ پرچم سفید متاسف ، جواد گنجعلی ، انتشارات سخن گستر
_ تو مشغول مردن ات بودی ، گزیده شعر و عکس جهان ، ترجمه محمدرضا فرزاد ، انتشارات نشر حرفه هنرمند
_ یک بغل کاکتوس ، گزیده 100 شعر طنز به انتخاب امید مهدی نژاد ، نشر سپیده باوران
_ جمعه ها هنوز خواب می بینند ، سودابه مهیجی ، سپیده باوران
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست
همیشـه دوستت دارم ـ به جان مادرم ـ اما
تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست
به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم
غـزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "
عزیزم ! بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ
جدا دخل مرا می آورد پیوند لازم نیست .
" بهمن صباغ زاده "
قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟
با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
به گل روی تواش در بگشایم ، ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
گیرم از هیمه ، زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
بی بهار است مرا شعر بهاری ، آری
نه همی نقش گل و مرغ نیارم بی تو
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو
" حسین منزوی "
فرا رسیدن بهار طبیعت و نوروز باستانی را به تمامی دوستانم تبریک می گویم .
با آرزوی سلامت و سعادت برای همه ی شما خوبان
باید که ز داغم خبری داشته باشد ،
غزلی از "حسین جنتی "
خمیرت را به خون ماه ورزانید و در ثانی ،
تو را پیکر تراشیدند معماران یونانی
تو را پیکر تراشیدند و از تن خستگی ها را
در آوردند با نوش دو فنجان چای سیلانی
حنا بستند گیسوی تو از خون عمیق شب
کشیده چشم و ابروی تو را محمود ایرانی
خمیرت تا بخشکد ؛ داغ لب بود و تن خیست
از آن دم باز شد بازار گرم بوسه پنهانی
برای رنگ چشمت جوهر دریا و جنگل را
چه زیبا ریخت در بوم نگاهت حضرت مانی
کشیده از ازل دور دهانت نقش بوسیدن
نبات سرخ فوقانی نبات سرخ تحتانی
برید و دوخت با باد صبا پیراهنی از عشق
نشانده حسن بلقیس تو بر تخت سلیمانی
تو شاگرد اول هرچه دروس دلبری هستی
تو استاد همه معشوق از عاشق گریزانی
زلیخا دلبری گر از تو می آموخت در آنی
به عشقش جامه از تن می درید آن ماه کنعانی
به محض دیدنت از جای برخیزند بیماران
بنا شد با تماشای تو طب دیده درمانی
چنین شوریدگی از نشئه ی سرشار چشم تو
کشانده عقل را تا خانه ی خواب زمستانی
نصیب من چه کردی جز پریشانی و حیرانی؟
نصیب از تو چه بوده غیر حیرانی ، پریشانی ؟
به رسوایی کشد عشق سر پیری اگر بیند
تو را وقت دعا پیر قمی یا شیخ صنعانی
موافق با جهانی ساکت و منهای آدم ها
جهانی بی جنایت بی خیانت بی ..که می دانی
" سید محمدعلی رضازاده "
چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟
کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟
برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه
نخورده تجربه کردم که مست یعنی چه
گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشد
کسی که پای دلش مانده است یعنی چه
گلایه می کند از گریه ام خدا اما
زمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه
تو را که ترک کنم تازه بعد می فهمی
که انتقام من و ضرب شصت یعنی چه ؟
" الهام دیداریان "
پنداشتم كه باغ گلي پرپر است او
ديدم كه نه... برادر من قيصر است او
هركوچه باغ را كه سرك مي كشم هنوز
مي بينم از تمام درختان سر است او
ديروز اگر براي شما شعرتر سرود
امروز هم بهانه ي چشم تر است او
يك عمر آبروي چمن بوده اين درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او
در خاك مي تپد دل گرمش به ياد ما
چون آتش نهفته به خاكستر است او
او را به آسمان بسپارش به خاك... نه
مثل كبوتران حرم پرپر است او
گاهي زلال و نرم... گهي تند و گاه تيز
تلفيق آب و آينه و خنجر است او
آرام آرميده در اين حجم ترمه پوش
شايد به فكر يك غزل ديگر است او... .
" سعيد بيابانكي "
به بهانه هشتم آبان سالروز درگذشت قيصر امين پور . روحش شاد و يادش گرامي باد .
غزل ۱ )
همیشه برده خواه تو ، همیشه مات خواه من !
بچین ، دوباره میزنیم ، سفید تو ، سیاه من !
ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبه روی قرص ماه ، من !
پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر
همیشه کل راه تو ، همیشه نصف راه ، من !
تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ ، تو
نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه ، من !
یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من !
دوباره رو سفید تو ، دوباره رو سیاه من !
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من !
تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من .
" غلامرضا طريقي "
غزل ۲ )
جاری است بین ما گله گاهی شبیه عشق
سر رفتنی است حوصله گاهی شبیه عشق
بین من و تو، بین تو و من، به هر دلیل
صد دره است فاصله گاهی شبیه عشق
بیخوابی است و خستگی و حل نمیشود
انگار این معادله گاهی شبیه عشق
گاهی شبیه مرگ ـ دلم جُم نمیخورد
با صد هزار زلزله ـ گاهی شبیه عشق
از هفت شهر، تا ته یک کوچه میدوی
و رفته است قافله گاهی شبیه عشق
گاهی پر از حساب و کتابی شبیه عقل
لبریز شور و ولوله گاهی شبیه عشق
بی پاسخ است پرسش بیرحم روزگار
گاهی شبیه مسئله، گاهی شبیه عشق
دنبال شادمانیام، اما گزیر نیست
از رنجهای حاصله گاهی شبیه عشق
از زیر و بم ـ به گفته سهراب ـ آگه است
پایی که دارد آبله گاهی شبیه عشق
بازی هزار مرحله دارد، صبور باش
سخت است چند مرحله گاهی شبیه عشق
بعضی «نخیر» ها که پُر از لعن و نفرتند
دارند معنی «بله» گاهی شبیه عشق .
"سيد علي مير افضلي "
و پنج شعر كوتاه از " سيد علي مير افضلي "
۱ )
قطاری است کم خون
رگی بی مسافر:
چه اوقات بیمایهای بی تو دارم.
۲ )
دلتنگم از این قابهای مضحک بی روح
لبخندهای خشک
احوالپرسیهای معمولی
چشمان من
تصویری از جنس تو میخواهد .
۳ )
تا سقف خانهام
ابرست روی هم
باران، کنار دست من
اینجا نشسته است
از واژههای مِه زده امشب لبالبم .
۴ )
گیج نگاهی حیرتانگیزم
هم پلک خواهش میزند با من
هم میگریزد هر دم از دامن .
۵ )
بگذار دستت را
باران بیاموزد
بگذار طعم بوسههایت منعکس باشد
در واژههای دوستت دارم.

آنان که لحن پاک تو انکار می کنند
خود را به چشم اهل خرد خوار می کنند
تنها نه خاکیان که ملائک در آسمان
با بانگ ربنای تو افطار می کنند .
غزل )
دیر آمدی! بهار، کفن پوش میرود
تقویم خاطرات من از هوش میرود
دربند عشقِ پیچکیام نیستم ولی
از دستم احتمال ِ هر آغوش میرود
از کینهام نشانه نبینی، هواشناس!
این مه به درههای فراموش میرود
ای گیسوی رها شده در متن آفتاب!
باد اینچنین که میوزی از هوش میرود
تو ژرفناترین هیجان ِ طبیعتی!
با هر گلی که دوست شوی، بوش میرود
باران! تبر بزن به تنِ بیشکوفهام
سیلی مگر به خرج من و گوش میرود؟
من ایستاده مردهام، از این خزان بپرس
کی برگ کشتگان تو از «شوش» میرود؟
"مرتضی حیدری آل کثیر"
سپید )
۱)
گزارش سازمان هواشناسی
هرچه میخواهد باشد
پس از تو
هوا
پس است!
"مژگان عباسلو"
۲)
جادهها
لبریز از دلخستگی
بس که بغض عابران
در جادهها
جا مانده است.
"امیر حسین نورالدینی"
۳)
تابستان میآید
اگر تو نیایی
نمی دانم
دلم بیشتر میسوزد
یا سرم!
"رامین محمدی"
۴)
خدا فریاد زد
جهان آفریده شد
خدا سکوت کرد
انسان.
من گریستم
شعر آفریده شد
تو لبخند زدی
من.
"آرمان معراجی"
۵)
صبور باش تبعیدی شاعر
صبور
در تبعیدگاهت، زمین
سهم تو
جز واژه و سکوت و تنهایی
چیزی نیست .
"نعیمه علی نقی زاده "
