يك جمعه در هزاره چندم ... ؟؟؟
تا كي به شكل خاطره اي گم ببينمت؟
درعطر سیب و مزه ي گندم ببينمت
من آن هميشه چشم به راهم به من بگو
يك جمعه در هزاره ي چندم ببينمت؟
در كوچه هاي يافتنت پرسه مي زنم
شاید كه در میانه ي مردم ببينمت !
در خشكسال شادي و در قحط عاطفه
با يك سبد امید و تبسّم ببينمت
امشب دوباره گريه ي من درغزل تنيد
شاید میان بغض و ترنّم ببينمت
باید دوباره باشي و معنا كني مرا
تا كي به شكل خاطره اي گم ببينمت؟
"سعید ربیعی "
سلام دوستان عزیز . اولین بروز رسانی کوچه باغ در سال 88 را با غزلی زیبا از سعید ربیعی شاعر خوش ذوق اراکی شروع کردم و در ادامه هم چهار رباعی و یک دوبیتی از این شاعر .
رباعی 1
هرچند پُر از ترانه زنبیلم شد ،
لبریزِ شکوفه بار و بندیلم شد ،
ای عشق! پس از عزیمتت سال جدید
تحویل که نه دوباره تحمیلم شد !
"سعید ربیعی"
رباعی 2
هر کس که شبی در ِ اتاقم آمد
با قصدِ ربودنِ چراغم آمد...!
بسپار بگویند که در منزل نیست
این بار اگر عشق سراغم آمد!
"سعید ربیعی"
رباعی 3
چشمان ِ تو عشق و کینه را با هم داشت
یک حسِ دوگانه ، حالتی مبهم داشت
از ساز ِ مخالف زدنت ممنونم ...
اُرکستر ِغمم فقط همین را کم داشت !
"سعید ربیعی"
رباعی 4
یک تور سپید و صورتی بر تن شد ،
یک دختر ساده و رمانتیک، زن شد
دیروز تمام ِ فکر ِ او « شعرش» بود ،
امروز تمام ِ غصه اش «روغن» شد !
"سعید ربیعی"
دو بیتی
تمومِ محصولِ امسالُ بُردن
ببین جالیزُ دست کی سپردن!
مترسک طفلی تقصیری نداره
کلاغا دخل چشماشو آوردن!
"سعید ربیعی"
شعرهای دیگر ایشان را می توانید از وبلاگ خودشان:« سیب بغض هزاره » بخوانید و لذت ببرید .
ضمنا پست آخر محسن باقرلو هم در وبلاگ کرگدن درباره سعید ربیعی است .
امیدوارم مثل همیشه با نظراتتان بنده حقیر را در ادامه ی راه دلگرم کنید .
مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه ی خلوت