چه شغل عجيبي !

شروع هفته تو را مي بينم

باقي هفته

به خاموش كردن خودم در اتاقم مشغولم .

"شمس لنگرودي " از مجموعه " لب خواني هاي قزل آلاي من "

 

و اما غزلي بخوانيد از " محمد جواد آسمان " :

 

فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است

بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است

گرم آغوشش شدم... دست و دلش لرزید و گفت:

شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است

از قفس، هرکس رهایت می­کند، عاشق­تر است

این­که من با آن ­که آزادم، اسیرم، بهتر است

عشق من ! این­روزها آزادگان زندانی­اند

زندگی، بی­عشق ، زندان است... گیرم بهتر است !!

عشق من ! ای­کاش بودی... عشق من ای­کاش بود...

زندگی،

این­طور اگر باشد،

بمیرم بهتر است...

 

سلام دوستان عزيز .

 نمايشگاه كتاب هم تمام شد . اميدوارم توانسته باشيد كتابهاي مورد علاقه اتان را تهيه كنيد . من هم تا حدودي كتابهايي كه مي خواستم را پيدا كردم كه البته بيشترشان كتابهاي شعر بود .

 نمايشگاه يك لطف ديگر هم داشت ، اين  كه بعضي از دوستان شاعر را هم از نزديك زيارتشان كرديم . از دوستاني كه در پست قبلي كتابهايي را معرفي كرده بودند ممنونم .

از محمد حضرتی پسر دايي بزرگوارم هم تشكر مي كنم كه كتاب "داستانهاي كوتاه فرانتس كافكا" رو بهم هديه داد .

و از همه عزيزاني كه لطف مي كنند و به وبلاگم سر مي زنند تشكر مي كنم . موفق باشيد . شايد چند وقت نتونم به وبلاگ دوستان سر بزنم و جواب پيامهاشون رو بدم كه پيشاپيش عذر خواهي مي كنم .